بی تو در بیابان بی کسی
ماییم و این صحیفه ناتمام و چشم هایی که در انتظار فصل توست
|
درباره وبلاگ ![]() سلام بر منتظران راه حق |
چگونگی ولادت حضرت مهدی (عج)
سلام سلام سلام به دوستای مهربون خودم خوبین الحمدالله؟ من که عالیم اصلا به هیچ وجه باورم نمیشد که لااقل این سه شنبه کارم درست بشه وبرم ولی خب دیگه اقا طلبید و سه شنبه یعنی دیروز بلاخره ما راهی جمکران شدیم خیلی خیلی خوش گذشت به نظر من اونجا یه جایی که ادم هر قدر و هر جوری که میخواد میتونه گریه کنه و با صاحب الزمان به خوبی درد دل کنه . براهمتون دعا کردم شاید باورتون نشه ولی خب من دعا کردم ، انشالله حاجت همتون براورده بشه . راستی یکی از روحانیون نت رو اونجا همراه گوگولیش ملاقات کردم البته خب سعادتی بود . (از مزایای دنیای مجازی همینه ) به درخواست یکی از دوستان میخوام براتون یه مطلب مفید بذارم که از خوندش لذت ببرید. بفرمایید چگونگی ولادت حضرت مهدی از زبان حکیمه خاتون حکیمه خاتون دختر امام جواد و عمه ی امام حسن عسگری (ع) کیفیت ولادت حضرت را چنین نقل میکند: امام حسن عسگری (ع) کسی را به دنبال من فرستاد که امشب (نیمه شعبان) برای افطار، نزد من بیا، چون خداوند امشب حجت خود را اشکار میکند. پرسیدم : این مولود از چه کسی است؟ حضرت فرمود : از نرجس عرض کردم : در نرجس خاتون هیچ اثرابستنی نمی بینم !! امام فرمود: موضوع همین است که گفتم . در حالی که نشسته بودم ، نرجس امد و کفش مرا از پایم بیرون اورد و فرمود: بانوی من ، حالتون چه طور است؟ گفتم : تو بانوی من و خانواده ام هستی. از سخن من تعجب کرده ، ناراحت شد و فرمود : این چه سخنی است؟ گفتم : خداوند در این شب به تو فرزندی عطا می کند که سرور و اقای دنیا و اخرت خواهد شد . نرجس خاتون از سخن من خجالت کشید. پس از افطار ، نماز مغرب و عشا را به جا اوردم و به بستر رفتم . چون پاسی از نیمه ی شب گذشت ، برخاستم و نماز شب خواندم بعد از تعقیب نماز به خواب رفتم و دوباره بیدار شدم . در این هنگام ، نرجس نیز بیدار شد و نماز شب را به جا اورد . سپس از اتاق بیرون رفتم ، تا از طلوع فجر با خبر شوم . دیدم فجر اول طلوع کرده و نرجس در خواب است . در ان حال ، این سوال به ذهنم خطور کرد که چرا حجت خدا اشکار نشد . نزدیک بود در دلم شکی ایجاد شود که ناگهان امام از اتاق مجاور صدا زد: ای عمه ! شتاب کن که هنگام ولادت نزدیک است. نشستم و سوره ی (( الم سجده و یاسین )) را خواندم . هنگامی که مشغول خواندن قران بودم ، ناگهان نرجس خاتون با ناراحتی از خواب بیدار شد . با شتاب خودم را به او رساندم و پرسیدم: چیزی احساس می کنی؟ نرجس فرمود : اری بدو گفتم : نام خدا را بر زبان جاری کن ، این همان موضوعی است که اول شب به تو گفتم ، نگران مباش و دلت ارام باشد . در این حال ، پرده ی نوری میان من و او کشیده شد. ناگهان متوجه شدم که کودک ولادت یافته است. چون جامه را از روی نرجس برداشتم، ان مولود سر به سجده گذاشته و مشغول ذکر خدا بود . هنگامی که او را برگرفتم، دیدم پاک و پاکیزه است . در این هنگام امام حسن عسگری(ع) صدا زد : عمه! فرزندم را نزد من بیاور. وقتی که نوزاد را خدمت حضرت بردم ، او را در اغوش گرفت و بر دست و چشم و مفاصل کودک، دست کشید و در گوش راستش اذان ودر گوش چپش اقامه گفت و فرمود : فرزندم ! سخن بگو . طفل گفت: اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله ؛ پس از ان به امامت امیر مومنان حضرت علی (ع) و سایر ائمه معصومین (ع) شهادت داد؛ چون به نام خود رسید گفت: ((اللهم انجزلی وعدی واتمم لی امری وثبت وطاتی و املا الارض بی عدلا و قسطا ؛ پرودگارا ! وعده ای که به من دادی ، قطعی گردان و امر مرا به اتمام رسان و مرا ثابت قدم بدار وزمین را به وسیله ی من از عدل و داد پر کن)) روز هفتم که خدمت امام حسن عسگری(ع) رسیدم ، از من خواست فرزندش را نزدشان ببرم ، او را در پارچه ای پیچیده ، نزد پدرش بردم . حضرت فرمود : پسرم با من حرف بزن . در این هنگام ، ایه (( و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض )) را خواند.
منبع: کتاب در انتظار خورشید
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 17:30 توسط مهربان
|
|
|