بی تو در بیابان بی کسی
ماییم و این صحیفه ناتمام و چشم هایی که در انتظار فصل توست
|
درباره وبلاگ ![]() سلام بر منتظران راه حق |
خدایا دوست دارم خیلی خیلی ....
سلام سلام سلام دوستای گل خودم خوبین الحمدالله منم خوبم وای امروز خیلی خوشحالم اولا تولد دو نور، حضرت محمد مصطفی (ص) و امام جعفر صادق (ع) رو به تمامی شما دوستای گلم تبریک میگم دوما اگه خدا بخواد دیگه امروز ما هم تعطیل شدیم البته باید تا چهارشنبه میرفتیم اما خب دیگه همتون دانش اموز بودید میدونید چه جوری در رفتیم خب میریم سراغ خبر خوش سوم یه خورده طولانیه اما از اول براتون میگم روز پنج شنبه جامعة القران کلاس داشتم وقتی رفتم دیدم یه اطلاعیه مسایقه قرا ن استانی زدند ما هم جزهایی که بهمون درس داده بودند حسابی از بر بودیم بچه ها هم حسابی روحیه دادند که حتما شرکت کنیا با صدا و لحنی که داری حتما برنده میشی (البته تعریف ازخود نباشه اونا گفتند) من بیشتر موقع ها وقتی با یه مشکل روبرو میشم بعد از توکل به خدای مهربون توسل پیدا میکنم به اقا امام زمان اون موقع هم همین کارو کردم چون واقعا شرکت توی این مسابقه برام خیلی مهم بود خلاصه سرتون رو درد نیارم فرداش رفتم مدرسه دیدم اطلاعیه رو داخل مدرسه هم زدند بعد زیر نوشته ها یه ادرس و شماره تلفن بود سریع رفتم از توی دفتر زنگ زدم ( البته بگماااااااااا من توی مدرسه خیلی پیش مدیرمون عزیزم) خدایا از همین جا ازت تشکر میکنم نذاشتی دل بندت بشکنه اقا جون از شما هم ممنونم خیلی مهربونید خیلی خیلی خیلی مطمئن بودم دست خالی برنمیگردم بچه ها مسابقش4 اردبیهشته انشالله سعی و تلاش میکنم که برنده بشم شما دعا کنید اسمم توی قرعی کشی در بیاد اگه برم مشهد یا کربلا براتون سوغاتی میارم(الکی) راستی نمیدونم دیگه قبل از عید بیام آپ کنم یا نه ولی اگه کسی بدی از من دید حلالم کنه من که جز خوبی از شما دوستای گلم چیزی ندیدم . از همین کلبه ی کوچک معنوی که به نام اقا صاحب الزمان ورق خورده عید نوروز رو به برادرا و ابجیای خودم تبریک میگم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 20:2 توسط مهربان
|
این جمعه هم گذشت و باز هم انتظار....
به نام آن کس که به من آموخت که چگونه قلم در دست بگیرم و چگونه کلمه انتظار را بر زبان جاری کنم سلام سلام سلام اماما سلام . سلامی که شاید شنیده شود و جوابش داده شود. آقا جون تسلیت ! شهادت پدر بزرگوارتون را به شما امام عزیز تسلیت عرض میکنم . سالها قبل که از کوچه محبت عبور کردم نگاه مهربانت منو آواره خود کرد ، به عظمت نگاه تو بت کده ام ترک بر داشت و فرو ریخت . من دنیا رو باختم ! من مانده ام و سردرگمی ها !!! باز جمعه آمد و بوی انتظار را با تمام وجودم استشمام کردم و باز نوای این بقیة الله دعای ندبه را شنیدم و با هزار امید منتظر پاسخم . آخه فراغ تا به کی؟؟؟؟ هر صبح که از خواب بیدار میشم بوی انتظار رو حس میکنم فکر میکنم که پایان هفته ظهور میرسه . اما باز هم نه . میبینم که همچنان باید منتظر ماند . منتظرم هفته بعدی سپری شود اما نه این انتظار انچنان ادامه می یابد . میدانم این انتظار انتظار دیدار است. اقا جون بطلب ،بطلب که جمعه ی اینده دیگه توی مسجد جمکران باشم و سوالی که هنوز جوابی ندارم ( این بقیة الله؟؟) توی مسجد خودت پاسخی بشنوم براش ، یعنی میشه بیام جمکران رو جوابای سوالامو از خودت بشنوم ؟؟ اقا جون شده فقط یه بار بذار ببینمت ، اخه مگه میشه عاشقی معشوقش رو یه بار هم نبینه ؟؟ اخه اون عاشق که از دوری هلاک میشه ! امروز جمعه هست و من با نگاهی منتظر و دلی امیدوار ، شوق غروب دلگیر رو توی سرم دارم ، روزی که بر اساس روایاتی ، خورشید دلها طلوع میکند . از زمان اولین گریه ام تا به حال عشق تو رو در من ترزیق کردند حال تکه تکه عشقت رو از قلبم میربایند. تنها اجابتی که انتظار اونو میکشم جماعت ناله هاست ، تنها آرزویی که منت پذیر آنم خاموشی هر صدایی جز ندای ( یا مهدی) است در انتظار طواف چهره ی زیبای حسینی ات می مانم ای روح آرامش و آسایش
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 19:30 توسط مهربان
|
از یه طرف دلتنگی شهدا از طرف دیگه دلتنگی یوسف زهرا
سلام سلام سلام خوبین دوستای عزیزم ،دلم واستون تنگ شده بود،ابتدا شهادت حضرت رسول (ص) و امام حسن مجتبی (ع) را تسلیت میگم ببخشید این قدر دیر اپ کردم ، این چند وقته زیاد وقت مطلب نوشتن نداشتم . قرار بود یه سفر کربلا بریم اما نه از اون کربلایی که شماها فکر میکنید من کربلای ایران رو میگم پیش شهدا ،شلمچه، هویزه، فکه و جاهای دیگه خیلی دلم براشون تنگ شده واقعا خدا زیبا فرموده است : و لا تقولو لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء و لکن لا تشعرون واقعا درسته به نظر من شهیدا زنده هستند و این مایی که در اصل مرده ایم و نمیدونیم ،شاید جسممون زنده باشه اما روحمون ........ کاش قسمت میشد و میرفتم من خودم داشتم اسم اونایی که میخواستند رو ثبت نام میکردم گفتم یعنی میشه ما هم جز اینا باشیم ولی انگار شهدا ما رو نطلبیدند باشه حرفی نداریم فقط خدایا دلم حسابی شکست خودت شاهد بودی و دیدی خدایا یه روزی توی بهترین شرایط این سفر معنوی رو قسمتم کن من جاتون خالی ۲ بار تا حالا رفتم خیلی جای باحالیه به اونایی که تا به حال نرفتند پیشنهاد میکنم برید تا بفهمید شهید یعنی چی ؟؟ گمنام یعنی چی؟؟؟ شلمچه کجاست؟؟؟ اگه نرفته بودم شاید این قدر دلم نمی شکست اما رفته بودم و حال و هوای شلمچه به مشامم خورده بود برا همین این قدر دلتنگ بودم این جور سفرا لیاقت میخواست که ما نداشتیم اما خدایا درخواست یه دل شکسته : اللهم رزقنا شهادة فی سبیلک فقط همین از یه طرف دلتنگی شهدا ، از طرف دیگه دلتنگی یوسف زهرا دیشب به سیل اشک ره خواب می زدم نقشی به یاد خط تو بر آب می زدم آه! ای حضور! ای دریای نور! دلم در کوچه پس کوچه های انتظار گرفته ، به دنبال روزنه ای ، نسیمی ، آوایی، نمیدونم ، در پی کسی هستم کسی که سبد بلورین دعاهام رو پر از استجابت کنه و در طاقچه خاکستری وجودم ، برگ سبزی ، گل سرخی ، و شاید هم چکاوک خوشخوان و زیبایی به یادگار بذاره. تو رو در کوچه باغ های امید میجویم و در سجاده های بی ریا می بینم اباصالح! ایا راهی به سوی تو هست تا به دیدارت درآییم؟ اگر بگویند برای یافتن تو باید بیابان ها را در نوردم ، در می نوردم. اگر بگویند برای دیدار تو باید سر به کوه و صحرا گذارم ، میگذارم. ای آقا! ای کریم ! ای سرور! ما مادرماندگان، دستمان خالی و رویمان سیاه است آن کالای اندک هم نداریم اما ......نه کالایی هر چند ناقابل و کم بها اورده ایم . دل شکسته داریم و مقدورمان هم سری است که در پایت افکنیم نا امیدیم و به امید امده ایم ، افسرده ایم و چشم به لطف و احسان تو دوخته ایم سفارش نامه ای هم داریم ، پهلوی شکسته مادر مظلومه ات زهرا (س) را به شفاعت آورده ایم از ما بپذیر و در دنیا چشمان گنه کارمون رو به جمال خودت روشن کن و در اخرت هم شفاعت ما هم بکن
+ نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 1:47 توسط مهربان
|
|
|